آیا پدر و مادر اجازه رد کردن خواستگار را دارند؟

اگر شما برای آسان کردن ازدواج طرحی کوتاهی دارید، آنرا بنویسید و به این برنامه بفرستید. الان همه در داستان ازدواج مانده اند. سن دختر و پسرها بالا رفته است و چیزهایی که واجب نیست جزو واجبات شده و همه چیز تشریفاتی شده است. نقش اول را در این زمینه صدا و سیما دارد. فیلم ها در خانه های آنچنانی ساخته می شود.

جوانی نزد پیامبر آمد و گفت که می خواهم داماد بشوم ولی چیزی ندارم. پیامبر گفت که اگر سوره های قرآن را حفظ هستی ،با خانمی ازدواج کن و بگو که من سوره های قرآن را به تو یاد می دهم.

در نامه ام نوشتم که اضطراب جوانان را دو چیز حل می کند: یادخدا و همسر.  خدا در قرآن می فرماید: الا بذکرالله تطمئن القلوب یعنی اطمینان در سایه ی یاد خدا است .در مورد همسر می فرماید که آرامش در اثر داشتن همسر است. پس یاد خدا آرامش می دهد، همسر هم آرامش می دهد.(تطمئن و سکینه) پس ما باید به معنویت و ازدواج فکر کنیم.

نخ ازدواج به همه جا وصل است. از نظر اقتصادی مردی که همسر دارد صبح زودتر دنبال کار می رود. یعنی ازدواج انگیزه ی تلاش و کار را زیاد می کند. اکثر گول خورده های منافقین مجردها بودند. فردی که مجرد است آمادگی گول خوردن بیشتری دارد نسبت به کسی که همسر دارد و فردی که همسر دارد حواسش را بیشتر جمع می کند. کمک در ازدواج مردم را به انقلاب دل گرم می کند. مقام معظم رهبری در پیامی دستور دادند که تا انبوه سازان مسجدی در محل نساخته اند به آنها  پایان کار داده نشود. مسجد باید جزو بدنه ی ما باشد. هر کس که خانه دارد باید یک متر هم در مسجد سهم داشته باشد. مسجد باید جزو طرح های اولیه باشد نه اینکه بعد از طراحی و ساخت شهرک ،بخواهیم مسجد را تزریق کنیم.

 

 

 

بهترین تفریح، گفتگو با بچه است. بچه بیست کمال به پدر و مادرش تزریق می کند. زن تا وقتی بچه ندارد هر وقت دلش می خواهد می خوابد و بیدار می شود ولی وقتی بچه دار شد متعهد می شود که با صدای بچه بیدار بشود. پس فرزند داشتن انسان را متعهد می کند. بچه به مادر مدیریت می دهد زیرا مادر برای آینده ی بچه برنامه ریزی می کند. مادر بچه را کنترل می کند که چه کارهایی کرده است. بچه داری باعث می شود که تمام کمالات و اصول مدیریت پیاده شود. بچه داری باعث سرگرمی می شود. و بهترین تفریح است ولی وقتی ما بچه نداریم خودمان را به تفریحات مصنوعی و بغل کردن سگ عادت می دهیم.

خوب است که سربازانی که متاهل هستند چند ماهی از سربازی شان کسر بشود. و این باعث تحریک مادرها می شود که نامزدی برای بچه هایشان انتخاب کنند. دیگر اینکه خدمت سربازی در نزدیک محل عروس باشد. خوب است که مدرسه ای هم برای عروس ها داشته باشیم .مشکل اجاره ی تالار را شهرداری ها حل کنند.

وقتی می گوییم :ازدواج کنید لازم نیست بلافاصله بعد از عروسی بچه دار بشوید. ازدواج یعنی عقد حلال. دختر می تواند در خانه ی پدرش باشد و پسر هم در خانه پدرش باشد ولی بتوانند با هم یک ارتباط حلال داشته باشند .پسری به من گفت که پدرخانمی دارم که نمی گذارد زن عقدی ام را ببینم. ایشان خیلی به بحث هایش ما علاقمند است و من می گویم که می خواهیم به سخنرانی آقای قرائتی برویم ،بعد ایشان اجازه می دهند. چرا باید این طور باشد؟ در دین حیا نیست. ما باید به فرزندان مان پیشنهاد کنیم که اگر زن می خواهد بگوید. بعضی مواقع می گوییم که دختر و پسر بزرگ شده اند و خودشان می توانند دردانشگاه یا خیابان فردی را پیدا کنند که این اشتباه است.

ما باید از تکنولوژی استفاده کنیم ولی وقتی شما ماهواره به خانه می برید به فکر و سلامتی فرزندتان ضرر می زنید. ما مثل بت پرست ها شده ایم آنها بت می تراشیدند و برای آنها اشک می ریختند. ما آداب و رسومی را درست کرده ایم که در آن مانده ایم. در زمان شاه دانشگاه آداب و رسومی داشت که جمهوری اسلامی آنرا تغییر داد. مثلا می گفتند که دانشگاه باید در شهرهای بزرگ باشد،روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل باشد ،دانشگاه مجانی باشد، شرایط سنی برای دانشجو و استاد باشد .الان تمام این شرایط ها با وجود دانشگاه های آزاد، دانشگاه پیام نور و... تغییر پیدا کرده است.

در مملکت باید بنیاد ازدواج و همسرداری تشکیل شود. الان جانبازان بنیاد دارند. خانواده بنیاد مهمی است. در اتریش همه پرسی کرده بودند و 85 درصد گفته بودند که ما هیچ مشکلی نداریم فقط نظام خانواده از دست رفته است. خانم ها خیلی به مردها حساس هستند و مردها هم تعصب دارند

آیا پدر و مادر اجازه رد کردن خواستگار را دارند؟

در قرآن از ازدواج به عنوان راه خدا یاد شده است. کسانی که ازدواج نمی کنند و دنبال همجنس بازی وکارهای دیگر هستند خداوند می فرماید که راه خدا را قطع کرده اند. اگر خواستگار برای دختر بیاید و پدر و مادر بدون اجازه ی بچه هاشان آنها را رد کنند، این کار قطع کردن راه خداست. زیرا ازدواج راه خداست .اگر پدر و مادر از ازدواج طفره بروند هر گناهی که جوانان بکند بر گردن پدر و مادر هم نوشته می شود.

مسئله ی سربازی در ازدواج مهم نیست و در مورد کار باید گفت که هر آقا پسری باید جوهر کار را  داشته باشد نه خود کار را. یکی از مسئولین به مادرخانمش گفت که شما چطور به من دختر دادید زیرا من آن موقع شانزده سال داشتم و پدرم یک کارگر ساده بود و خود من هم جمعه ها سر کار می رفتم و خرج دفتر و کتابم را در می آوردم. مادرخانم به ایشان گفت: شما کار نداشتید ولی جوهر کار را داشتید. ایشان به مادر خانمش گفت که شما چطور جوهر کار من را فهمیدی؟ مادر خانم گفت: درخانه ی ما مجلس روضه بود. مادر شما به روضه آمده بود و شما بدنبال مادرت آمدی ولی چون روضه تمام نشده بود منتظر مادرت بودی. در حیاط دیدی که آب حوض، خالی است و چاهی در کنار آن است. وقتی آقا داشت روضه می خواند، شما آب از چاه کشیدی و حوض را پر کردی. من از جوهر کار شما خوشم آمد. بعضی جوانان امروز کار ندارند ولی جوهر کار را دارند و عده ای هستند که امروز مسئولیتی دارند ولی ممکن است که فردا این مسئولیت را نداشته باشند. خدا به حضرت ابراهیم گفت که اسماعیل را بکش، خدا می خواست ببیند که ابراهیم از فرزندش دل می کَند یا نه . یعنی می خواست او را امتحان کند.

اگر جوانی امروز کار ندارد ولی در خانه کار می کند و از زیر کار در نمی رود، این جوان جوهر کار دارد. یک وقت می خواستند شهرداری را انتخاب کنند و می گفتند که باید مدرک معماری داشته باشد و... من گفتم: شهردار باید جوهر داشته باشد. شما می توانید در دانشگاه چند پوست خیار بیندازید و از دور مراقب باشید .هر دانشجویی که پوست خیار را با پایش کنار زد، او را شهردار کنید.

پیامبر سه سال داشت و وقتی فردی گردنبدی را به او آویزان کرد که او حفظ بشود. پیامبر فرمود :حافظ من خداست. کسی که می خواهد در چهل سالگی بت شکن بشود از سه سالگی در او بت شکنی مشخص می شود.

آیت الله بهاءالدینی می گفت که یک فرد رندی به ما چرندی گفت و امام خمینی 21 سال داشت و چنان در گوش او زد که عینکش چهار قطعه شد (گاهی فردی از خودی، کار اشتباهی می کند که باید کاظم الغیض بود ولی وقتی عموی پیامبر به پیامبر گفت که تو ابتر هستی ،خدا فرمود: او خودش ابتر است) امام خمینی به بختیار گفت که من توی دهان این دولت می زنم. پس امام در 21 سالگی ،رگ این کار را داشت. البته نباید در این کارها به ظاهر بسنده کرد . زیرا ممکن است افرادی در ظاهر خودشان را پر کار نشان بدهند.

یک روز خواستگاری برای دختر من آمد که تک پسر بود. پدرم گفت که افراد تک فرزند لوس هستند. من به خوابگاه ایشان رفتم و از دوستانش پرسیدم که آیا ایشان در خوابگاه کار می کند یا خیر. دوستانش گفتند که  او کار می کند. بعد به پدرم گفتم که او جوهر کار دارد.

/ 0 نظر / 10 بازدید