ولا یمکن الفرار من حسین

هرثمة بن ابى مسلم گوید با على بن ابى طالب به نبرد صفین رفتیم ،چون برگشتیم امام در کربلا منزل کرد و نماز صبح را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید ، سپس فرمود خوشا بتو اى خاک پاک ، از تو قومى محشور شوند که بیحساب به بهشت روند .

سال ها بعد حسین به کربلا آمد . هرثمه نقل می کند که من در قشونى بودم که عبید اللَّه بن زیاد فرستاده بود و چون این منزل و درختها را دیدم حدیث على (ع) بیادم آمد و بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسین (ع) رفتم و سلام دادم و آنچه از پدرش در این منزل شنیده بودم به او گزارش دادم، فرمود تو با ما هستى یا در برابر ما؟ گفتم نه این و نه آن من کودکانى به جا گذاردم و از عبید اللَّه بر آن‏ها ترسانم ، فرمود پس بجائى برو که کشتن ما را نبینى و ناله ما را نشنوى سوگند بدان که جان حسین بدست او است امروز کسى نباشد که فریاد ما را نشنود و ما را یارى نکند جز آنکه خدایش او را در دوزخ افکند.
الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره‏اى، ص: ۱۳۷

 

یا امام حسین یا یزید ، باید با یکی از این دو بود.وقتی این حدیث را می خواندم خود به خود یاد این قسمت دعای کمیل افتادم ” ولا یمکن الفرار من حکومتک ” آیا واقعا می شود جایی رفت که صدای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام را نشنید یا کشته شدن او را ندید یا ناله اسیران کربلا را !

واقعا اگر صاحب ما فردا آمد و خواست یاریش کنیم ما نمی گوییم که ” من کودکانی دارم و از عبید اللَّه زمان بر آن‏ها ترسانم “؟

جواب معلوم است ، شاهد جواب من نیامدن یوسف زهراست .همین روز هایی که میگذارنیم خیلی ها از ترس مالشان می گویند باید با عبید الله سازش کنیم چه برسد به زمانی که آقای ما بیاید.

پ.ن: دلم می خواست برای ایام محرم بیشتر بنویسم اما خیلی وقت است گرفتاری های خدمت اجازه سر زدن به اینترنت را به من نمی دهد ولی این آلودگی هوا برای ما خیر شد تا بتوانیم کمی به اینترنت بیایم.در آخر به قول سرباز ها نبود ۴۵ روز!

/ 0 نظر / 8 بازدید